واکسن هجده ماهگی
چهار شنبه یازدهم من هجده ماهه شدم و باید واکسن هجده ماهگی میزدم ولی درمانگاه ما یکشنبه ها واکسن میزنن پس منم یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ساعت دوازدهم ونیم با مامان و بابا رفتیم درمانگاه یه کم موقع وزن وقد گریه کردم ولی گریه اصلی موقع زدن واکسن بود ولی بابا منو زود برد بیرون مامان هم برام شکلات چوبی همراش اورده بود که مشغول اون شدم و گریه یادم رفت قبل از زدن واکسن مامان خیلی از همه شنیده بود که این یکی خیلی سخت و دردناکه و همیشه نگران من بود که چجوری میشه ولی شکر خدا همهچیز خیلی بهتر از تصورمون شد وقتی هم اومدیم خونه قطره استامینوفنم رو خوردم و خوابیدم مامان هم جای واکسن رو برام خنک کرد تا دردش کمتر بشه فردا صبحش یه کم بهونه میگرفتم که با مامان رفتیم بیرون تا برام بهتر بگذره قطره رو هم چهار ساعتی میخوردم البته به زور دست و فیلم و تشویق. خلاصه هر جوری بود این واکسن هم تموم شد وبه امید خدا دیگه میره تا شش سالگی.
این عکس قبل رفتنه ومن بی خبر از همه چی شاد و سر حال

این هم عکس بعد واکسن
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


واکسن هجده ماهگی
