آیدا آیدا ، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره

آیدا جون ما

آیدا در هفته ای که گذشت

1392/6/22 0:47
نویسنده : مامان فرشته
82 بازدید
اشتراک گذاری
خیلی وقته مامان میخواهد خاطرات منو به روزتر برام بنویسه و فرصت نمیشه اما امروز قرار شده چند تا شو برام یاداشت کنه.چهارشنبه با مامان ودوستش با پسرشون با هم رفتیم خانه کودک مثلا باهم بازی کنیم اما هرکدوممون تک تک بازی میکردیم و کاری با هم نداشتیم البته باید به ما هم حق داد چون از آخرین دیدارمون دو سه ماهی میگذره و ما یه کم با هم غریبی میکردیم بعد از خانه کودک هم رفتیم پارک و همشو راه رفتیم و مامانامون هم به دنبالمون ولی با این حال روز خوبی بود و خوش گذشت .

پنجشنبه هم خبر خاصی نبود یا مامان یادش نمیاد تا صبح جمعه اینو بگم که عاشق تولدم تا کبریت یا فندک میبینم مدام میگم تتلد (تولد) وباید برام روشن کنن و من فوت کنم صبح جمعه مامان وبابا داشتن صبحانه میخوردن که من کیکی رو که مامانی دیشبش بهم داده بودو دست گرفته بوذم و میگفتم چیچ(کیک)تتلد خلاصه مامانو مجبور کردم تا برام تولد بگیره .

جمعه صبحم با بابا رفتیم خرید و برای نهار هم رفتیم رستوران رز نشسته بودیم منتظر نهارمون که دیدم روی میز سروسرویسش گوجه داره داد میزدم گوجه اونجا با تمام تلاشهای مامان برای خوردن غذا فقط گوجه خوردم و اومدیم خونه مامان بهم نهار داد شب هم با خاله رفتیم قمصر .

شنبه رفتیم خونه مادر جون حسابی بازی وشیطونی کردم .خودکار دستم بود داشتم نقاشی میکشیدم و امدم تو آشپزخونه یک دفعه به ذهنم رسید که در یخچال هم جای خوبی برای نقاشیه یه صفحه سفید تمیز پس مشغول ثبت هنرم شدم تا مامان اومد خودکارو از من گرفت ولی خیلی ناراحت نشد چون فکر میکرد با مایع راحت پاک میشه اما وقتی دید با اسکاچ و مایع پاک نمیشه خیلی ناراحت شد و گفت با وایتکس حتما پاک میشه اون رو هم امتحان کرد اما یه ذره کم رنگم نشد مامان حسابی کلافه شده بود تا وقتی که بابا اومد و گفت الکلو امتحان کن شکر خدا با الکل تمیز شد مامان حسابی خوشحال شده بود چون خدایی اگه پاک نمیشد خیلی بد میشد .عصری هم با علی و یلدا رفتیم پارک و حسابی بازی کردیم.

دیروز عصر هم با بابا و مامان رفتیم بازار بابا برام یه عینک خوشگل خرید البته چیزای دیگه هم خریدیم که بعدا میگم.

امروز صبح هم با مامان رفتیم خرید منم فسقلی رو با خودم بردم اینقدر قشنگ اونو پیش خودم نشونده بودم که مامان خندش گرفته بودو ازم عکس گرفت تا بزاره تو وبلاگم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)