سیسمونی
چندروزه که مامانم بیاد روزهای تهیه سیسمونی من و خاطرات اون دوران افتاده وتصمیم گرفت یک پست با عنوان سیسمونی درست کنه فکر میکنم علتش هم خرید سیسمونی برای نی نی عمه جانه چند روز پیش که مامان به اتفاق عمه برای خرید به فروشگاه چیکو رفته بودند تمام مدت به یادخرید سیسمونی برای من بود واون دوران براش یادآوری شده بود که چقدر دوران خوب و شیرین و البته پر استرسی بوده چون همش نگران بود که چیزهایی که تهیه میکنند مناسب من باشد وهمچنین بتونه بهترینها رو برای من فراهم کنه که خدا رو شکر توانست با کمک مادر جون و خاله جون و بابایی مهربون یک اتاق قشنگ برای من درست کنه.اتاقی که الان دیگه خیلی از لباسها و کفشهای کمدش رو پوشیدم ودیگه کوچیکم شده با خیلی از اسباب بازیهاش بازی کردم و بعضیهاش رو خراب کردم وبرای بعضیهاش هنوز کوچیکم . حالا میخوام چند تا عکس از اتاقمو بزارم که برای مامان وبقیه تجدیدخاطره باشه.







دل نوشته مامان
خدای مهربان را شکر میکنیم به خاطر داشتن فرزندی سالم که به بقول همسر مهربانم نمیدانیم خداوند به خاطر کدامیک از کارهای نیکمان چنین لطفی به ما کرد و این فرشته ی کوچک را به ما عطا کرد . فرشته ای که با آمدنش به زندگی ما رنگ و عطری بخشید بهشتی چون که احساس میکنیم این موجود همچون فرشته ایست که خداوند برای ما از بهشت فرستاده است از خدا میخواهیم ما را درراه به ثمر رساندن این هدیه اش یاری رساند . هدیه ای که وقتی راه رفتنش -خندیدنش و کارهای شیرینش را میبینیم وقتی آن گونه های همچون برگ گل را میبوییم و میبوسیم فقط یک جمله در ذهنمان نقش میبندد: خدایا تو را برای داشتن چنین فرزندی شکر میکنیم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سیسمونی
