تولد یکسالگی
پنجشنبه یازدهم آبان ماه سالروز تولد من بود ولی به دلایلی این جشن با شکوه دو روز جلوتر برگذار شد مامان از چند هفته جلوتر دنبال خرید وسایل تولد بود .برای تم هم خیلی فکر کردیم وبه این نتیجه رسیدیم که تم رنگ صورتی از همه بهتره خلاصه مامان عصرها منو خواب میکرد میگذاشت پیش بابا وخودش میرفت دنبال خرید.بلاخره روز مهمانی فرا رسید مامان از خواب بودن من استفاده کرده وازصبح زود مشغول کارها شده بود خاله جونم هم برای کمک به مامان اومده بود که از اینجا ازش تشکر میکنم . مهمانها فامیل درجه یک مادری وپدری بودند که حدود ساعت هفت یکی یکی رسیدند من که خیلی خوشحال بودم مخصوصا وقتی که لباس عروس خوشگلمو پوشیدم جوری دست میزدم ومیرقصیم که انگار صد دفعه این کارو تمرین کردم آخه من دو هفته ای بود که راه افتادم وروز تولد حسابی مجلس رو گرم کردم.مامان که انقدر از دیدن این صحنه ذوق کرده بود که همه خستگی این چند روزه از تنش بیرون رفت. شکر خدا تولد خیلی خوب برگذار شد .امیدوارم به مهمانها هم مثل من خوش گذشته باشه.








دل نوشته مامان
آیدا جان دختر گلم یکسال در کنار تو ولحظه های زیبای با تو بودن گذشت وآنقدرشیرینکه انگاریک روز بوده من عاشق با تو بودنم از اولین صدای گریه ات که زیباترین ترنم زندگی ام بود تا امروز با کلمات و حرکات قشنگت مرا غرق در خوشبختی میکنی یک سال گذشت از خداسلامتی وشادی همیشگی برایت آرزو میکنم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تولد یکسالگی
